پیشینه
طرح تاسیس نهادی که بتواند در ایالات متحده آمریکا در راه گسترش هنر سینما و تلویزیون مورد استفاده قرار بگیرد، برای نخسیتن بار در اوایل سال 1927 میلادی در یک میهمانی شام در منزل لوئیس بی مِیر، مُدیر استودیوی اِم جی ام مورد بررسی قرار گرفت. در این میهمانی سه تن از دوستان نزدیک لوئیس- کانرد ناگل (بازیگر) ،فرد نیبلو (کارگردان) ، فرد بیتسون (تهیه کننده)، بهمراه لوئیس موضوع بنیان گذاری نهادی فرهنگی را که کلیه صنعت فیلم بتواند از مزایای آن بهرمند بشود را مورد بحث و بررسی قرار دادند. در راستای همین فکر، یک گروه 36 نفره در روز یازدهم ژانویه 1927 در هتل اِمباسادور، در شهر لس آنجلس نشستی تشکیل دادند. طی این نشست فکر تاسیس “آکادمی بین المللی علوم و هنرهای تصاویر متحرک ( فیلم)” مطرح شد. اما بسیار زود واژه بین المللی از این عبارات حذف شد.
شماری از شرکت کنندگان در این نشست افرادی سرشناس بودند، از جمله این افراد میتوان از لوئیس میر، مری پیکفورد، سید گراومن، جسی لاسکی، و جورج کوهن نام برد. سرانجام این پشینهاد، مورد تائید اکثریت قاطع این گروه قرار گرفت، و تاسیس آن با پشتیبانی افراد با نفوذ عملی شد. در اواسط ماه مارس همان سال، اساسنامه این نهاد تدوین شد، در روز یازدهم مه سال 1927، یعنی یک هفته پس از آنکه ایالت کالیفرنیا با تاسیس این آکادمی در چارچوب قوانین مربوط به سازمان های غیر انتفاعی موافقت کرد، میهمانی شامی در هتل بالتیمور برگزار شد. در این میهمانی رسمی سازمانی، 300 میهمان حضور داشتند، که 230 تن از آنها با اهدای هر نفر یکصد دلار به عوضیت این نهاد درآمدند. در آن شب تاریخی، “آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک” عضویت افتخاری خود را به توماس ادیسون اهداء کرد. سرانجام و پس از تلاشهای فراوان، این سازمان غیر انتفاعی، تحت نظارت داگلاس فیربانکس، در سمت نخستین مدیر کل آن فعالیت های خود را آغاز کرد.
نخستین مراسم اهدای جوایز اُسکار
در ابتدا، آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک رقابت های هنری را به پنج حوزه گوناگون تقسیم کرد: تهیه کنندگی، بازیگری، کارگردانی،نویسندگی، و کارشناس تکنیکی (امور فنی تولید فیلم). آکادمی در ابتدا چندین سوئیت را در مجموعه ای نسبتاً کوچک در ساختمان شماره 6912 بلوار هالیود اجاره کرد، و موقتاً ستاد مرکزی خود را در آنجا دایر نمود. سپس در ماه نوامبر 1927 میلادی، ستاد مرکزی آکادمی به طبقه میانی هتل روزولت در بلوار هالیود منتقل شد. در ماه آوریل 1929 یکی از تالارهای هتل به پرده های پیشرفته برای تماشای فیلم، و همچنین وسائل الکترونیکی مانند بلندگو و دیگر لوازم صوتی مجهز شده بود. این تالار به آکادمی امکان میداد تا فیلمهایی را که هنوز اکران نشده بودند، پیش از اکران رسمی آنها، برای شخصیتهای اجتماعی صاحب نفوذ، مانند رهبران کلسیاها، اساتید دانشگاه ها، و دیگر نهاد های آموزشی به نمایش بگذارد. در چنین روزی، یعنی 16 مه 1929، آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک،نخستین مراسم اهدای جوایز اُسکار را در تالار گلستان هتل روزولت برگزار کرد. شرکت تولید فیلم “وارنر بروز” یکی از دو جایزه اسکار را برای ساختن فیلم ” خواننده جاز” از آن خود کرد. جایزه دوم این مراسم به چارلی چاپلین، کارگردان، نویسنده، بازیگر، و تهیه کننده فیلم “سیرک” اهداء شد. گفتنی است، آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک ایالات متحده در دوران حیات 85 ساله خود راه درازی پیموده است، و فعالیت ها و استعادار خارق العاده ستاره های هنری کم نظیری مانند الزابت تایلور،رابرت دنیرو،آنتونی هاپکینز،و مریل استریپ توسط این آکادمی برسمیت شناخته شده است. برای کسب آگاهی های بیشتر در باره تاریخچه تاسیس، نمودار سازمانی، و فعالیت های کنونی این آکادمی به سایت رسمی این سازمان مراجعه کنید.

انتخاب پرزیدنت جان اف. کندی، در سال 1960، پایان فعالیت های ضد ایرلندی و ضد مهاجران کاتولیک بود.
آمریکا بی شک یکی از متنوع ترین کشورهای جهان است که انواع فرهنگهای گوناگون را در خود جا داده است. تمامی رئیس جمهوری های آمریکا، هرساله بیش از صد اعلامیه در باره روزها، هفته ها و مراسمهایی صادر می کنند که بسیاری از این رویدادها به یک یا چند گروه نژادی یا اجتماعی اختصاص دارد و بزرگداشت مراسم و مشارکت در آنها حال و هوای منحصر به فردی از آن فرهنگ را که به جامعۀ آمریکا منتقل می شود را متبلور می کند. شناسایی ماههای مختلف با گروههای فرهنگی یا قومیتی یکی از مشخصه های بارز این نوع نگاه است. به عنوان مثال ماه فوریه برای آمریکایی ها ماه آفریقایی تباران است و ماه مارس به عنوان ماه حقوق زنان در ایالات متحده تعین شده است ، زمانی است که با آموختن بیشتر در باره مشارکت زنان استثنایی گذشته برای استیفای حقوق زنان، خاطره های آنها گرامی داشته می شود و حال آنکه ماه می (مه) ماهی است که به نام آسیایی ها و مردمان اقیانوسیه رقم خورده است.

جوما کندی از تانزانیا، در کلاس درسی در شهر کانزاس، ایالت میسوری برای هجی کرده واژه ها تمرین می کند.
صدها سال است که مهاجرانی با فرهنگ های گوناگون در جایی که اکنون ایالات متحدۀ آمریکا نام دارد، در پی آزادی و فرصت بوده اند. در میان آنها نویسندگانی بوده اند که تجارب خود را در در قالب مقالات ، اشعار و کتاب هایی با عناوین مختلف ثبت نموده اند و با مضامین مختلفی گفته اند: «ما ملتی دارای صداهای متفاوت هستیم.»
برای درک سلوک و رفتار عمومی آمریکا به عنوان یک کنگلومرا یا نقشینه متنوع، آشنایی با فرهنگ های مختلف ایالات متحده بیش از پیش ضروری می نماید.
در نگاه کلی وقتی صحبت از فرهنگ به میان می آید، بیشتر ما ناخودآگاه آن را به مثابه جلوه های هنر، موسیقی، تاریخ، و ادبیات می گیریم. در ایالات متحده، این امور نتیجه و محصول فرهنگ تلقی می شوند. تعریفی که بیشتر جنبه مردم شناختی دارد. ”فرهنگ” در مفهوم آمریکایی اش بیشتر به معنای شیوۀ زندگی گروهی است که از طریق یاد گیری، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و شامل باور های بنیادی، ارزش ها، الگو های فکری، و جهان بینی است. نوعی جهان بینی که میان اکثر مردم آمریکا مشترک است و این همان چسب و سیمانی است که نقشینه را به هم پیوند داده است.
این بخش از فرهنک به طور ناخودآگاه آموخته می شود و به کودکانی که در آمریکا متولد شده و بزرگ می شوند انتقال داده می شود. و البته نوعی انتقال نامحسوس است. این طور نیست که والدین سر میز صبحانه به فرزندان خود درس هایی از “ارزش های فرهنگی” بدهند. این قبیل درس ها به طور ناخود آگاه و با پرورش در خانواده و مدرسه نهادینه می شوند.
زمانی که مهاجران نخست به آمریکا وارد شدند، آنها باور ها و ارزش های خود را به ینگه دنیا یا “دنیای جدید” آوردند. آن ها به جایی وارد شده بودند که به نظر می رسید از منابع طبیعی و امکانات نامحدودی برخوردار است. در اروپا، کسی که در فقر زاده می شد، در فقر هم از دنیا می رفت. ترکیب باور ها و ارزش های اروپایی و ذخیرۀ فراوان منابع و امکانات ایجاد ارزش های جدید فرهنگی را نمود که ما آنرا “ارزشهای آمریکایی” می نامیم.

مهاجرانی که در سال 2007 ، در شهر فینیکس، ایالت آریزونا، به عنوان شهروند آمریکا سوگند یاد می کنند، نشان میدهند که به ارزشهای آمریکایی وفادارند.
این باور های تازه و ارزش های موفقیت های فردی و جابه جایی های طبقاتی، مورد ارج و احترام قرار گرفت و نهادینه شد. آمریکایی ها در چارچوب دستاورد هایی که به آن نایل شده بودند، برای خود تعیین هویت می کردند. اگر در یک مهمانی به یک آمریکایی برخورد کنید، او در این قالب با شما سلام و احوالپرسی می کند: “سلام، اسم من جان است. من در دانشگاه مثلا مریلند تحصیل می کنم. تو چه کار می کنی؟”
در سایر فرهنگ ها، مردم با گفتن این که چه کسی هستند، خود را می شناسانند و در معرفی خود، می گویند که چه کسی هستند و ناخودآگاه وضعیت اجتماعی او بسته به خانواده و میراث شان را تعریف می کنند.
جالب است به این نکته هم اشاره ای داشته باشیم که آمریکایی ها به طور کلی اعم از مهاجران تازه یا قدیمی ترها تمایل زیادی به داشتن سرپرست و قیم ندارند. این شاید ریشه ای تاریخی در این کشور و همزمان با اسکان مهاجران اولیه داشته باشد. برخلاف رسم و عرفی که در اروپا رواج داشت، نخستین مستعمره نشینانی که به سواحل آمریکا رسیدند تمایلی به داشتن شاه، ملکه، یا پاپ نداشتند. آن ها نسبت به یک دولت مرکزی بیش از اندازه مقتدر احساس خوبی نداشتند. به قول هنری دیوید تورو (1862-1817) ، یکی از فلاسفۀ بزرگ آمریکا، آن ها معتقد بودند “دولت کوچکتر بهتر است”. البته آن ها واقف بودند که “دنیای جدید” شان به یک دولت ملی برای سروسامان دادن به امور خارجی و تجارت بین المللی نیاز دارد؛ اموری که به زندگی روزمره برمی گشت، جزئی از مسئولیت های دولت محلی بود.
آمریکا هرگز دارای یک نیروی انتظامی ملی نبوده است. مسائل مربوط به رفاه عمومی، اجرای قانون و صدور احکام، مراقبت از بیماران و غیره، مسائل مربوط به حوزۀ اختیارات محلی هستند. آزادی های مدنی در آمریکا، مانند آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی مذهب، و غیره، در قانون اساسی و منشور حقوق بشر خاطر نشان شده است. این اسناد، حامی آزادی های فردی و محافظت از آن در برابر یک دولت ملی بیش از حد مقتدر هستند.
بسیاری از مردم معتقدند که آمریکا آمیزه ای از فرهنگ های مختلف و فاقد یک فرهنگ غالب است. استعاره ای که برای توصیف این فرضیه استفاده می شود، “آش در هم جوش” است. مردم از سراسر جهان به آمریکا می آیند و فرهنگ های خود را در این آش آمریکایی می اندازند. این مخلوط حرارت داده می شود، تا این که فرهنگ های متفاوت حل شده و با هم ترکیب شوند.
کمی واقعیت در این تفکر وجود دارد. بی تردید، ایالات متحده جامعه ایست که به لحاظ فرهنگی دارای چندگونگی می باشد؛ با این حال، یک فرهنگ غالب هم وجود دارد. مهاجران با کنار گذاشتن بسیاری از تفاوت هایشان با جامعۀ آمریکا، تبدیل به بخشی از این فرهنگ شدند تا بتوانند در جریان اصلی جامعه جا بیفتند. برخی بحث می کنند که وجه غالب فرهنگی آمریکا مرد سفید انگلو ساکسون است. این جمله نادرست نیست اما ایالات متحده به موازات مهاجرپذیری اش دچار دگرگونی شده است. در چهار ایالت نیومکزیکو، تگزاس، کالیفرنیا، و هاوایی و منطقۀ کلمبیا، سفید پوستان غیر هیسپانیک به اقلیت تبدیل شده اند و بنا بر آمار تا سال 2050، جمعیت شناسان متفق القول هستند که سفید پوستان غیر هیسپانیک در سراسر کل کشور در اقلیت خواهند بود.
غالب آمریکایی ها دیگر فرهنگ دیگ در هم جوش یا قالب شیرینی را قبول ندارند. و در واقع، مرسوم شده که آمریکا را به یک فرشینۀ بافته یا کاشی کاری تشبیه می کنند. مقصود از این استعاره ها این است که می توان با حفظ تفاوت ها، به کل جامعه نیز تعلق داشت. در یک قطعۀ کاشی کاری یا در یک فرشینۀ بافته شده، هر رنگ، به طور مستقل کار می کند و در عین حال به زیبایی کلی اثر هنری نیز می افزاید. اگر تکه ای از کاشی کاری حذف و یا یکی از تارو پود فرشینه ای شکافته شود، این اثر هنری ضایع می گردد.
امروزه و با رشد وسایل ارتباط جمعی و اینترنت حفظ تفاوت ها آسان تر است. تفاوت هایی در جنسیت، نژاد، وطن اصلی، قومیت، مذهب، و گرایش جنسی، قابل پذیرش بوده و نیازی به کناز گذاشتن آن ها برای برخورداری از امکان رسیدن به اهدافی که در زندگی وجود دارد، نیست.

یک بازار آمریکایی با انواع مشتریان از نژادها و قومیتهای مختلف و غذاهایی متنوع از سراسر جهان
“آمریکایی های دارای دو هویت ملی نماینده این تفکرند که می توان با حفظ هویت قومی، ملی، مذهبی، و نژادی، باز هم هویت آمریکایی داشت. مکزیکی-آمریکایی ها، ایرلندی-آمریکایی ها، آفریقایی-آمریکایی ها یا آمریکایی های آقریقایی تبار، عرب-آمریکایی ها، مسلمانان آمریکایی، و هندی- آمریکایی ها، همگی آمریکایی های واقعی هستند اما یک هویت مشترک با آمریکایی بودن خود را نیز حفظ کرده اند.
آن چه این کشور را یکپارچه نگه می دارد، نه تنها مجموعه ای از ارزش ها و باور های مشترک است که در این میان زبان انگلیسی و تجربیات مشترک هم نقش عمده ای ایفا می کند.
اما این گرایش، تهدیدی برای آمریکایی های متوسط محسوب نمی شود. در واقع، غالب آمریکایی ها معتقد هستند که چندگونگی موجب تقویت قابلیت حل مشکلات شده و باروری را افزایش می دهد.
این بازتاب یک الگوی چند فرهنگی، و فرض بر این است که نه تنها آمریکا از تفاوت ها استقبال می کند، بلکه آن ها را به عنوان نقاط قوت ارج می نهد. افراد قلیلی ممکن است مایل باشند به گذشته باز گردند، زمانی که اقلیت ها باید با کنار گذاشتن تفاوت های خود، جایی برای خود در جریان اصلی جامعه باز می کردند. چندگونگی فرصتی است که باید از آن استقبال کرد، نه مانعی که پشت سر گذاشت. اما واقعیت این است که مسئله ای که آمریکای امروز با آن روبروست، خلاصی از شر تفاوت ها نیست، بلکه این است که جامعه ای با این همه تفاوت را چگونه باید اداره نمود.
ایالات متحده همیشه کشوری سرشار از چندگونگی بوده است، اما موضوع این نیست که ملیت های مختلف اروپایی و گروه های قومی را به دور هم جمع کرد. چندگونگی امروز یعنی تمامی نژاد ها و گروه های قومی، ملیت های مختلف، زنان و مردان، معلولان، کارمندان در همۀ سنین، و مردمانی که دارای گرایش های جنسی مختلف هستند را گرد هم آورد و با احترام و ارزش قایل شدن برای ارزشهای مختلف آنها زمینه رشد و تعالی فردی و جمعی را فراهم نمود. بدون این ارزش آمریکا بی ارزش است و تنها همین ارزش و ساختارهایی چنین است که از ایالات متحده کشوری می سازد که ساخت مسجد و کلیسا و کنیسه و معبد به فاصله کمتر از یک مایل از همدیگر را بر می تابد و پیروان این دین ها و آیین ها با هم زندگی مسالمت آمیزی دارند، در محیط کاری به همدیگر احترام می گذارند، رقابت سالم دارند و بدور از تبعیض ها برای زندگی بهتر و ساخت آینده ای روشن برای نسل آینده تکاپو می کنند.

فرزندان آسیایی تبارهای آمریکایی در مرکز انتقال گرانادا در کلورادو در سال 1943- عکس از آرشیو ملی آمریکا
مقدمه
بارها در مورد تنوع فرهنگی، قومی، نژادی، و زبانی در ایالات متحده آمریکا سخن گفته شده، و در این زمینه مقالات، کتابها، و رساله های آکادمیک و پژوهشی زیادی منتشر شده است. ایالات متحده دارای ویژگی های فرهنگی منحصر بفردی است که در کمتر کشوری میتوان نمونه ای برای آن یافت. بنا بدلایل تاریخی و رویدادهایی که در تاسیس این کشور عظیم نقش داشته است،میتوان گفت شهروندان این کشور الزاماً از راه پیوندهای خونی با یکدیگر مرتبط نیستند، بلکه علایق و وابستگی های افراد به سرزمینی است که قانون اساسی مدون در آن، نظام ارزشی مبتنی بر دموکراسی و کثرت گرایی را در هم سرشته، و امکان همزیستی مسالمت آمیز در چارچوب حکومت قانون را برای همگان فراهم آورده است. گروه های قومی بسیاری در ایالات متحده آمریکا ساکن هستند. این گروه ها، در روند دست یابی به انطباق کامل و یگانگی با ارزشهای مشترک جامعه آمریکا، به غنی تر شدن این جامعه گونه گون نیز یاری رسانده اند. به همین علت، دولت ودیگر نهادهای فرهنگی و اجتماعی در این کشور، به مناسبتهای گوناگون، این تنوع و غنای فرهنگی را گرامی شمرده، و بر ارزشهای مشترک انسانی تاکید میورزند.
ماه مه- ماه گرامیداشت آمریکایی های آسیایی تبار
ماه مه در آمریکا، ماه میراث فرهنگی آمریکایی های آسیایی- تبار، و آمریکایی هایی است که پیشینه آنها به گونه ای با جزایر پیرامون اقیانوس آرام (پسفیک) مرتبط است. در چارچوب طبقه بندی های جغرافیایی این جزایر به سه مجموعه کلی تقسیم میشوند:1) جزایر ملانزی (فیجی، گینه نو، کالدونیای جدید، جزایر سلیمان، و وانواتو). 2) میکرونزی (ایالات فدرال میکرونزی،نائورو،جزایر مارشال،جزایر ماریانای شمالی، جزیره ویک،جزیره بانابا،جزایر گیلبرت، و گوام)، 3) پولینزی (زلاند نو، جزایر هاوایی، روتوما، جزایر میدوی،ساموئا، ساموئای آمریکا،تونگا، توالو،جزایر کوک،پولینزی فرانسه، و جزیره ایستر).
گفتنی است، ماه قدردانی از آمریکاییهای آسیایی تبار نیز مانند سایر ماه های ویژه یادبود در ایالات متحده آمریکا با تصویب یک لایحه قانونی توسط کنگره جنبه قانونی و رسمی یافته است. در ماه ژوئن 1977 میلادی، دو نماینده کنگره آمریکا بنام های فرانک هورتن از ایالت نیویورک، و و نورمن وای مینِتا از کالفرنیا با تسلیم لایحه ای به مجلس نمایندگان خواستار برسمیت شناختن ده روز نخست ماه مه به عنوان ماه قدردانی از آمریکایی های آسیایی-تبار شدند. همچنین، یک ماه بعد، سناتور دانیل اینوُی، و اِسپارک ماتسوناگا با معرفی یک طرح مشابه از نمایندگان مجلس سنا خواستند ماه مه را به نام آمریکایی های آسیایی-تبار به ثبت برسانند. گفتنی است هر دو لایحه در مجلس نمایندگان و مجلس سنای آمریکا به تصویب رسید. روز پنجم اکتبر 1978، جیمی کارتر رئیس جمهوری وقت آمریکا با امضای یک لایحه مشترک، به برگزاری سالانه مراسم بزرگداشت میراث فرهنگی آمریکایی های آسیایی تبار جنبه قانونی بخشید. دوازده سال پس از این رویداد، پرزیدنت جورج اچ دابلیو بوش، با امضای یک ضمیمه قانونی بر این مصوبه، مدت برگزاری این مراسم را از یک هفته به یک ماه تغییر داد. از جمله دلایل انتخاب این مناسبت، بزرگداشت خاطره نخستین گروه مهاجران ژاپنی بود که در روز هفتم ماه مه 1843 وارد ایالات متحده شدند. همچنین تکمیل راه آهن قاره ای ایالات متحده در روز دهم مه 1869 میلادی که با زحمات کارگران چینی تبار به انجام رسیده بود در انتخاب این ماه برای قدر دانی از آسیایی تباران آمریکایی نقشی تعیین کننده داشت. “آسیایی ها با جمعیتی برابر 15.5 میلیون نفر، 5 درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند؛ تقریبا ً حدود 30 گروه آمریکایی-آسیایی و 24 گروه آمریکایی- پاسیفیکی در ایالات متحده وجود دارد.”
” طی ماه میراث آسیایی آمریکایی و جزایر اقیانوس آرام ما مشارکت های بی شمار این مردمان گوناگون را در کشورمان جشن می گیریم. آسیایی آمریکایی ها و ساکنان جزایر اقیانوس آرام در سراسر تاریخ خود در آمریکا مبارزاتی مشترک داشته اند – از جمله تلاش برای غلبه بر تبعیض های مذهبی، اجتماعی و نژادی. امسال یکصدمین سالگرد تأسیس پایگاه مهاجرت جزیره انجل در خلیج سانفرانسیسکو است، نقطه عطفی که یادآور دورانی از بی عدالتی در تاریخ ماست. طی سه دهه مهاجرانی از سراسر اقیانوس آرام وارد جزیره انجل می شدند، جایی که در معرض بازجویی ها و بازپرسی های بی رحمانه قرار می گرفتند و در ساختمان- های غیر بهداشتی پر ازدحام محبوس می شدند. بسیاری از کسانی که بر اساس قوانین تعصب آمیز و نژاد پرستانه بازگردانده نمی شدند، به عنوان کارگر معدن، راه آهن و مزارع، رنج، بی عدالتی و شرایط اسفناکی را تحمل می کردند… بنابر این، اکنون من باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحد آمریکا بر اساس قدرتی که قانون اساسی و قوانین ایالت های متحد به من تفویض کرده بدین وسیله ماه مه 2010 را ماه میراث آسیایی آمریکایی ها و اهالی اقیانوس آرام اعلام می کنم. از همه آمریکایی ها می خواهم درباره تاریخ آسیایی آمریکایی ها و اهالی اقیانوس آرام مطالعه کنند و این ماه را با برنامه ها و فعالیت های مناسب جشن بگیرند.”
گفتنی است، موسسه اسمیتسونیان در واشنگتن نیز هر سال بمناسبت این ماه برنامه های متنوعی تدراک می بیند که شرکت در اغلب آنها برای همگان آزاد است. برای کسب آگاهی بیشتر در این مورد، به این پیوند مراجعه کنید. همچنین در همین وبسایت برای آموزگاران و مربیان، منابع آموزشی متنوعی، از جمله عکس، مولتیمدیا، و درسهای تاریخی آماده شده است که با مراجعه به این پیوند میتوان به آنها دسترسی یافت.
در اخبار و گزارشهای خبری به خصوص از نقاط بحرانی یا از کشورهایی که در آن انتخابات در جریان است با واژه ناظران بین المللی مواجه می شویم. این ناظران چه کسانی هستند و چه هدفی را دنبال می کنند؟
ناظران بین المللی یا International Watchdogs گروهی متشکل از افراد متخصص در زمینه های مختلف هستند که علاوه بر برخورداری از دانش تخصصی در حوزه حرفه ای خود دارای بینشی جهانشمول و آگاه به مسایل روز جهان هستند که به دو صورت داوطلبانه و یا حرفه ای خدمات و دانش خود را در اختیار شهروندان جهان قرار می دهند. ناظران بین المللی در قالب کارشناسان سازمانهای شناخته شده بین المللی مثل سازمان ملل و نهادهای تابعه آن فعالیت می کنند و گزارشها و نظرات خود را که می بایست بیطرفانه و به دور از هر نوع پیشداوری یا غرض ورزی باشد را به سازمان متبوع خود منعکس کنند.

وجود ناظران بین المللی در اثنای انتخابات و هنگام برگزاری رای گیری ها و تشریفات شمارش آرا تاییدی بر این واقعیت است که انتخابات برگزار شده از سلامت برخوردار است
این نظرات و گزارشها معیار و ملاکی برای سنجیدن رخدادها، رویدادها و تحولات سیاسی و اجتماعی کشورها به شمار رفته و بسیاری از بازیگران عمده بین المللی گزارشها و مشاهدات ناشی از ناظران بین المللی را ملاک عمل و یا پایه و اساس تصمیمات آتی قرار می دهند.
در بسیاری از درگیری ها، بحرانهای مهم یا رخدادهای تاثیر گذار بزرگ ملی یا منطقه ای دیده شده است که سازمانهای بین المللی با همکاری یکدیگر ستادی برای نظارت و گزارش بیطرفانه رخدادها به صورت مشترک برگزار می کنند تا در خلال این نهاد ایجاد شده بتوان به گزارشهایی متنوع و از دیدگاههای مختلف که علاوه بر جامع الاطراف بودن فاقد نقطه نظر گروهی یا گرایشهای شخصی یا سازمانی باشد، دست یافت.
ناظران بین المللی در سطوح مختلفی فعالیت خود را ارائه می دهند از نظارت بر انتخابات در کشورهای مختلف جهان گرفته تا دیده بانی صلح و سازشها بعد از درگیری های منطقه ای و حفظ امنیت در مناطق بحران زده. این درحالی است که فعالیت و اقدامات این ناظران بین المللی همواره آسان و بدور از دشواری نیست و بسیار دیده شده است که حکومتهای خودکامه ، گروههای افراطی و خشونتگرا و حتی سازمانهای غیر رسمی و غیردولتی مشکلات و موانعی در سر راه این ناظران ایجاد کرده اند.
ناظران بین المللی که همانند چشم و دیدگان جامعه بین المللی عمل می کنند به عنوان تضمینی بنیادین و اولین کلید ضمان دسترسی برابر برای همه شهروندان و تضمینی برای برقراری صلح، آرامش و امنیت جهانی به شمار می روند.
وجود ناظران بین المللی در اثنای انتخابات و هنگام برگزاری رای گیری ها و تشریفات شمارش آرا تاییدی بر این واقعیت است که انتخابات برگزار شده از سلامت برخوردار است و دموکراسی و مردمسالاری به شریفترین شکل خود به اجرا درآمده است درحالیکه اجازه ندادن به این داوران بین المللی برای حضور و نظارت در انتخابات و رای گیری ها می تواند گواهی بر آن باشد که گروههای ذینفوذ یا سازمانها و نهادهایی که دارای قدرت و تاثیر بر روند انتخابات هستند، می خواهند از این غیبت چشمهای بین المللی سوء استفاده ببرند.
غیبت یا کم بودن ناظران بین المللی زنگ خطری است که می تواند باعث به مخاطره افتادن حقوق مدنی و از دست رفتن دستاوردهای مردمسالاری شود…
پیشینه
روز پیروزی در اروپا، به مناسبت استیلای نیروهای متفقین بر نیروهای محور (آلمان، ایتالیا، و ژاپن) و کشورهای هم پیمان آنها در جنگ جهانی دوم برسمیت شناخته شده است. این روز مصادف است با هشتم ماه مِه 1945، یعنی روزی که نیروهای متفقین رسماً تسلیم بدون قید و شرط آلمان نازی را که تا آن هنگام تحت رهبری آدلف هیتلر قرار داشت پذیرفتند. گفتنی است، تسلیم نیروهای محور در “جزایر کانال” (که بزبان فرانسوی به “جزایر مانش” شهرت دارد) در روز نهم مه روی داد. جزایر کانال، مناطق تحت نفوذ و متعلق به نظام سلطنتی بریتانیا از سی ام ژوئن 1940 میلادی تا نهم مه 1945 در تسخیر نیروهای آلمان نازی قرار داشت. یکی از سرفصل های مهم در مراحل پایانی جنگ دوم جهانی با خودکشی آدلف هیتلر در روز سی ام آوریل آغاز شد. قرار داد تسلیم بدون قید و شرط نیروهای نازی پس از مرگ هیتلر، توسط کارل دونیتز، رئیس جمهوری که جانشین وی شده بود، تدوین و امضاء شد. کابیینه تحت سرپرستی دونیتز به “دولت فلنزبرگ” شهرت داشت. پیمان تسلیم نظامی نیروهای آلمان نازی در تاریخ 7 مه 1945 میلادی در شهر رمیس در فرانسه امضاء شد، و در روز 8 مه توسط دولت وقت آلمان در برلن به تصویب رسید.
جشنهای سراسری به مناسبت پیروزی در جنگ
پس از شکست آلمان نازی در جنگ، بسیاری از شهرهای کشورهای غربی به صحنه های شادی، سرور، و پایکوبی مردم تبدیل گشت. دامنه این جشن و شادی ها از مسکو تا نیویورک بزرگ را شامل می شد. شهر لندن شاهد گردهمایی جمعیتی یک میلیونی بود، که به مناسبت پایان جنگ به خیابان ها ریخته بودند و پایکوبی و شادی آنها صحنه های تاریخی خیره کننده ای را بر متون تاریخی منقش کرد. این جمعیت عظیم فاصله میان میدان ترافالگار تا خیابانهای مجاور کاخ باکینگهام را پر کرده بود. جورج ششم، پادشاه وقت انگلستان، به همراه ملکه الیزابت، و همچنین وینستون چرچیل، نخست وزیر وقت آن کشور با حضور بر روی بالکن کاخ برای جمعیت پرشوری که پیروزی کشورهای متفق بر آلمان نازی را جشن گرفته بودند دست تکان میدادند.
در ایالات متحده آمریکا، پرزیدنت هری ترومن، که در این روز 61 ساله شده بود، هشتم مِه را به بزرگداشت خاطره رئیس جمهوری پیشین، یعنی فرانکلین دیلانو روزولت که حدود یک ماه قبل از آن، در اثر بیماری درگذشته بود، اختصاص داد. پرچمهای رسمی کشور ایالات متحده به مدت سی روز و به نشانه عزاداری بصورت نیمه بر افراشته به احتزاز در آمدند. پرزیدنت ترومن به مناسبت اختصاص این روز تاریخی به نام پرزدینت روزولت گفته بود: “تنها آرزویم این است که ای کاش روزولت زنده مانده بود و این روز را میدید.” در ایالات متحده آمریکا، جشن و سرورهای با شکوهی به مناسبت روز پیروزی در شهرهای شیکاگو، لس آنجلس، و میامی بر پا شد. اما برجسته ترین این جشنها در میدان تایمز ” تایمز اسکویر” در نیویورک برگزار شد. گفتنی است، از آنجا که اتحاد جماهیر شوروی پیشین در شرق آلمان واقع شده، ساعت انعقاد رسمی معاهده تسلیم بدون قید وشرط آلمان در برابر نیروهای متقفین با روز نهم مه مصادف شد. بنا براین، روز پیروزی در روسیه و دیگر کشورهای بلوک شرق پیشین همواره در این روز برگزار میشود.
در طول تاریخ در بسیاری از جنگها و منازعات استفاده از کودکان سرباز برای بالا بردن شمار جنگ آوران استفاده می شد و می شود. اگرچه در دهه ۱۹۷۰ پیمانهایی برای ممنوعیت استفاده از درجنگ تصویب شد ولی بااین وجود گزارشهای مکرراستفاده گسترده کودک سربازان درجنگها حکایت دارد.
غالب کودکان سرباز جهان، درگیر گروه های سیاسی مسلح مختلف هستند. این گروه ها عبارتند از شبه نظامیان حمایت شده از سوی دولت ها، چریک ها و واحد های تدافعی مورد حمایت دولت ها در مناطق جنگی، گروه های مسلح مخالف با حکومت مرکزی، گروه های مسلح متشکل از اقلیت های قومی، مذهبی و سایر اقلیت ها، و گروه های قبیله ای یا منشعبی که برای دفاع از سرزمین و منابع خود، علیه حکومت ها و یکدیگر می جنگند. این گروهها کم و بیش از کودکان سرباز برای بالا بردن عده و عُده خود بهره می برند.

برخی از کودکان سرباز بین 14 تا 18 ساله هستند و داوطلبانه به عضویت گروه های مسلح درمی آیند. با این حال، تحقیقات نشان داده است که این نوجوانان، به غیر از ورود به جنگ مسلحانه، انتخاب زیاد دیگری ندارند.
استفاده از کودکان سرباز در منازعات در نیرو های مسلح ارتش کشور ها، از سال 2001 کاهش زیادی پیدا کرده است، اما هنوز در بعضی کشور ها ادامه دارد. نیرو های دولتی هنوز در عملیات جاسوسی، پیام رسانی و پادویی، به طور غیر رسمی از کودکان استفاده می کنند وآن ها را در معرض خطر زخمی شدن یا مرگ، و یا عملیات تلافی جویانه از سوی دشمن قرار می دهند. بسیار دیده شده است که پلیس و نیروهای دولتی به عضویت کودکان در گروه های سیاسی مسلح مشکوک می شوند، و به همین جهت آن ها را دستگیرو بازداشت کرده و تحت شکنجه قرار می دهند، که طی این فرایند بعضی از آنان کشته هم می شوند.
کودکان سرباز عمدتا بین 14 تا 18 ساله هستند و برخی از آنها داوطلبانه به عضویت گروه های مسلح درمی آیند. با این حال، تحقیقات نشان داده است که این نوجوانان، به غیر از ورود به جنگ مسلحانه، انتخاب زیاد دیگری ندارند. از میان فاکتور های دخیل در این انتخاب، می توان از وجود خود جنگ، فقدان تحصیلات و کار، تمایل به فرار از خشونت های خانوادگی، خشونت یا استثمار جنسی نام برد. بسیاری از آن ها نیز به گروه های مسلح می پیوندند تا انتقام کشته شدن اعضای خانوادۀ خود را بگیرند.
هر ساله میلیون ها کودک در جهان مورد استثمار قرار می گیرند اما وضعیت برای آنهایی که به اجبار به خدمت سربازی می روند، بسیار ناگوار است. در کنوانسیون 182 سازمان بین المللی کار، سربازگيری کودکان یکی از “بدترین نوع” کار کودکان از سوی سازمان ملل تعریف شده است. این امر که در سال 1999 تصویب و به امضای 163 کشورجهان رسیدهمچنان مورد نقض قرار می گیرد. سازمان بین المللی کار وابسته به سازمان ملل تخمین زده است که تعداد 218 میلیون کودک کارگر در جهان وجود دارد. به گزارش سازمان بودجه مالی کودکان سازمان ملل یا یونیسف، از این تعداد، 300 هزار نفر کودکان سرباز هستند.
بر اساس برآورد یونیسف میلیونها کودک زیر 18 سال دربیش از 30 مبارزه در سراسر جهان مورد استثمار قرار گرفته اند حال آنکه بسیاری از کودکان سرباز شاهد بیرحمی های وحشتناکی بوده اند، و بسیاری از آنان خود در انجام این بیرحمی ها دست داشته اند.
اسماعیل بیا که خود قربانی و بازمانده این پدیده است و خود کودک سربازی مورد سوء استفاده بوده است کتابی در این باره نوشته است ودر کتاب خود، “راه دراز طی شده: خاطراتی از پسربچه سرباز می نویسد: “…کشتن از آب خوردن ساده تر شده بود. نه تنها فکر نمی کردم، بلکه حتی نشانه هائی از پشیمانی نیز در من دیده نشد. یا اینطور به نظر می رسید…”
امانوئل جال نیز کودک سربازی بوده که پیشتر در جنگ داخلی سودان می جنگید. او اینک به فعال سیاسی رپ تبدیل گردیده است از داستان زندگی خود در موسیقی و فیلم مستندش به نام “بچه جنگ” برای تحت تأثیر قرار دادن زندگی ها و پیشبرد صلح و آموزش در وطنش استفاده می کند . جال در سن شش سالگی به اتیوپی فرستاده شد تا به مدرسه برود اما در عوض، به عنوان سرباز برای ارتش آزادیبخش خلق سودان تحت آموزش قرار گرفت. به جای آموزش دروس به آنها تعلیماتی داده شد تا مملو ازکینه و در پی انتقامجویی شوند تا با همتایان مسلمان و عرب خود در شمال که دشمن قلمداد می شدند، بجنگند.
هفت سال بعد، او و سربازان خردسال دیگر ارودگاه را گفته و پس از انتقال به انگلستان در قالب یک برنامه امدادی زندگی جدیدی را شروع کرد. ده سال بعد، پس از تحصیل و اسکان در انگلستان، جال ترانه هایی را در مخالفت با خشونت، قبیله گرایی و برای ترویج صلح و نوعدوستی اجرا می کند. او می گوید که هنوز در درون خود سرباز است، جنگ جدیدی را پیش رو داردکه همانا مبارزه با خشونت با سلاح موسیقی است.
بدنامی ناشی از کودک سرباز بودن هم مشکل عمده ای است که در بسیاری از جوامع آفریقایی تا سالها دامان کودکان سرباز را می گیرد. این امر به ویژه در مورد دختران آزاردهنده تر است. کسانی که علاوه بر انجام نظافت و خانه داری در ارتشها وظایفی رزمی نیز داشتند.
واسلز که محققی است که تاثیر تجربۀ جنگ بر دختران را مورد مطالعه قرار داده است، می گوید بازگشت به خانه برای دختران می تواند سخت تر از پسران باشد. او می گوید: “بسیاری از آنها باردار می شوند و بچه به دنیا می آورند و بسیاری از آنها دچار مسائل بهداشتی بسیار جدی در زمینۀ تولید مثل، بیماری های مقاربتی، و بدنامی بسیار بیشتر از پسران می شوند.” از آنجایی که جوامع معمولا این دختران را طرد می کنند بسیاری از دختران سرباز در مورد تجربه شان سکوت اختیار می کنند و بیشتر مردم جهان هنوز از دختران سرباز سابق چیزی نمی داند. او می گوید: “تصویری که از کودکان سرباز در جهان تصویر شده است پسری است با یک کلاشینکوف در دست درحالیکه در سیرالئون دختران بخش بزرگی از ارتش بودند و مجبور بودند به هر درخواستی پاسخ دهند.
وسلز میگوید: نتیجتا غالب دخترانی قبلا سرباز بوده اند – چه از طریق سرباز گیری و چه بعد از ربوده شدن – و چه در نقش جنگنده یا نیرو های پشتیبانی- سعی در پنهان کردن تجربیات پیشین خود دارند. آن ها بیم دارند نتوانند ازدواج و یا به زندگی عادی برگردند.
چه باید کرد؟
به گفتۀ کارشناسان امر، سازمان های غیر دولتی نقش حساسی در جلوگیری از استفاده از کودکان به عنوان سرباز دارند.
جو بکر، رییس بخش حقوق کودکان دیده بان حقوق بشر می گوید: ” نقش سازمان های غیر دولتی از دو نظر واقعا اهمیت دارد، یکی از نظر پیش گیری – آن ها در وهلۀ اول تلاش می کنند دولت ها و گروه های مسلح را از به کار گرفتن سربازان کودک باز دارند. و اما از یک نظر دیگر هم نقش بسیار مهمی دارند – وقتی این کودکان از یک وضعیت جنگی خارج می شوند، غالبا سازمان های غیر دولتی هستند که در توان بخشی و بازگرداندنشان به جامعه و زندگی غیر نظامی، آن ها را یاری می کنند.”
بکر بیش از 10 سال روی مسئلۀ سربازان کودک در سازمان دیده بان حقوق بشر، یک سازمان غیر دولتی مستقر در نیویورک که حامی حقوق بشر است و پژوهش هایی در این زمینه انجام می دهد، فعالیت داشته است. او گفت شاهد پیشرفت های زیادی در تلاش برای متوقف ساختن استفاده از کودکان در جنگ بوده است.
بکر گفت:”نمونه هایی در دست است که نشان می دهد آن چه ما منتشر کرده ایم و حمایتمان از این کودکان بر رفتار دولت ها و گروه های مسلح که از میان کودکان سرباز گیری می کنند، مؤثر واقع شده است. برای مثال، اتحاد لیبریا برای مصالحه و دموکراسی، یکی از گروه های شورشی لیبریا، تا اندازه ای به دلیل گزارش های ما، از استفاده از کودکان در جنگ دست کشیده است. تعداد کودکان سرباز کاهش چشمگیری هم در جنگ های ببر های تامیل سری لانکا داشته ، که آن در پی تأثیر گزارشات و حمایت ما از این مسئله بوده است.”
جان ویلیامسون بر روی کودکان سربازی که در طول 12 سال جنگ در سیرالئون جان سالم به در برده اند، مطالعه کرده است. نتیجه مطالعات وی حاکی از آن است که در بسیاری جوامع از کودکان سرباز می ترسند و از آنان نفرت دارند و نگران بازگشت آنان به نظامیگری هستند.
لوید فینبرگ، مدیر DCOF، سازمانی که برتوانبخشی و بازیابی کودک سربازان از طریق زمینه سازی اشتغال و سرمایه گذاری تمرکز دارد می گوید: “گاهی اوقات هنگامی که شما بر روی کمک به کودکانی که در سابق به عنوان سرباز فعال بوده اند تمرکز می کنید،نتایج ناخواسته دیگری هم ممکن است مشاهده کنید. این امر می تواند هم آنان را در جامعه انگشت نما نماید و هم از آنان شخصیتی مورد تمجید بسازد. دیگران خواهند گفت، شاید بهتر بود ما هم کودک سرباز می شدیم، به تمام این پول هائی نگاه کن که برای کمک به آنها خرج می شود و به ما چیزی نمی رسد.”
از آن جا که مسئلۀ سربازان کودک موضوعی گسترده و پیچیده است، سازمان های غیر دولتی برای رویارویی با آن با یکدیگر ائتلاف کرده اند. برای مثال، سازمان دیده بان حقوق بشر، بخشی از این ائتلاف را تشکیل می دهد، که یک سازمان غیر دولتی بین المللی است و سایر اعضای کمیتۀ تدارکاتی آن عبارتند از سازمان عفو بین الملل، سازمان بین المللی حمایت از کودکان، فدراسیون بین المللی زمین مردم، اتحاد بین المللی نجات کودکان، خدمات پناهندگان جزوییت، و ادارۀ ملل متحد کویکر- ژنو. این ائتلاف از به کار گیری استاندارد های قانونی ملی، منطقه ای و بین المللی ، و پیوستن به آن ها حمایت می کند. این شامل پروتوکل اختیاری سازمان ملل بر کنوانسیون حقوق کودک هم می شود، که به موجب آن وارد کردن نوجوانان کمتر از 18 سال در گروه های مسلح دولتی و غیر دولتی ممنوع اعلام گردیده است. علاوه بر این، ائتلاف برای هر چه بیشتر آشنا کردن فعالان با این مسئله، نظارت مستقیم و حمایت، و کار مستقیم با دولت ها و ایجاد تغییراتی در سیاست ها و قانونگذاری آن ها، کارگاه های آموزشی برپا کرده است. به اعتقاد بکر، نتیجۀ این تلاش ها کاهش تعداد کودکان سرباز است به میزان 250 هزار تا 300 هزار نفراست.
به نظر راشل استول، تحلیلگر ارشد مرکز اطلاعات دفاعی، سازمان پژوهش های سیاسی واقع در واشنگتن، برای رفع مشکل بهره کشی از کودکان سرباز، تنها یک راه حل برای این مسئله کافی نیست. استول در کمیتۀ تدارکاتی کمپین آمریکایی متوقف کردن استفاده از کودکان سرباز نیز شرکت دارد، اظهار می دارد: “البته، فشار آوردن بر دولت ها و گروه های غیردولتی که به استفاده از سربازان کودک ادامه می دهند، از لحاظ دیپلماتیک اهمیت زیادی دارد. او اضافه کرد، اما حمایت از کودکانی که با خطر مواجه هستند هم بسیار حساس است. استول گفت، نمی توان این کار را از واشنگتن دی سی انجام داد. این فعالیت های باید در کشور های مربوط و با استفاده از جوامع محلی به عنوان پایگاه صورت بگیرد، زیرا اگر جامعۀ محلی قابلیت کمک به سربازان کودک سابق را نداشته و قادر نباشد از کودکان حمایت کند، پس این ها همه حرف است و به عمل در نخواهد آمد.
پیشینه
اصول پایه ای آزادی مطبوعات که در تعمیق ارزشهای دموکراتیک جوامع بشری نقشی تعیین کننده دارد، همه ساله، در روز سوم ماه مه در سراسر جهان گرامی شمرده میشود. در این روز سازمان ملل متحد و آندسته از کشورهای عضو این نهاد بین المللی که به آزادی بیان و مطبوعات تعهدی عملی دارند، با برگزاری مراسم، نشست های گوناگون پرسش و پاسخ، و همایشهای فرهنگی بر اهمیت پاسداری از آزادی بین المللی مطبوعات تاکید می کنند. گفتنی است، هنوز هم شوربختانه در برخی از کشورهای جهان حقوق پایه ای خبرنگاران و آزادی قلم و بیان شهروندان توسط حکومتهای خودکامه مورد تعدی قرار میگیرد. امروز هم مانند دهه های گذشته، شمار قابل توجهی از خبرنگارانی که بر حق آگاهی رسانی به شهروندان پافشاری کرده اند، و با انتشار گزارشهای گوناگون تلاش کرده اند تا حقایق بر شهروندان آشکار گردد، در زندان به سر میبرند. نبود سانسور دولتی در عرصه فعالیت های گوناگون شهروندان، یکی از شالوده های مهم در مسیر کسب آگاهی توسط شهروندان، بویژه به منظور پیشرفت در حوزه دانش و علوم بشمار میرود. عدم دخالت ، نظارت، و اِعمال سانسور دولتی در راستای آزادی بیان، برای شهروندان این فرصت را فراهم می آورد تا بتوانند از راه هنر،ادبیات، موسیقی، فلسفه و دیگر حوزه های دانش بشری استعداد خویش را بارور نموده ، و بر گنجینه علوم انسانی نیز بیفزایند
تصویب روز جهانی مطبوعات
یونسکو- سازمان آموزشی،علمی، و فرهنگی سازمان ملل متحد پس از برگزاری 26 امین اجلاس عمومی خود در سال 1991، پیشنهاد برسمیت شناختن روز جهانی مطبوعات را تسلیم مجمع عمومی سازمان ملل متحد کرد. درپی این اقدام یونسکو، و پس از مشورت های لازم میان کشورهای عضو، مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1993 میلادی با تصویب قطعنامه ای روز سوم مه را به عنوان روز جهانی مطبوعات برسمیت شناخت. برگزاری سالانه این روز، فرصت مناسبی برای آگاهی رسانی به شهروندان جهان در باره موارد نقض آشکار آزادی مطبوعات در شماری از کشورهای جهان محسوب میشود. یکی از وظایف مهم نهاد های بین المللی، بویژه نهادهای طرفدار آزادی مطبوعات در ارتباط با این روز، یادآوری این موضوع مهم است که امروزه در چندین کشور جهان انتشارات سانسور میشوند، دست اندرکاران آنها در معرض جریمه های نقدی سنگین قرار گرفته ویا تعطیل میشوند. این در حالی است که خبرنگاران، سردبیران، و ناشران این نهادهای مدنی در آن کشورها مورد اذیت، شکنجه، و حبس، و یا پیگرد قرار میگیرند، و در برخی موارد به قتل می رسند. این روز فرصت مناسبی برای تدوین و اجرای ابتکارات گوناگون برای حمایت از آزادی مطبوعات و بیان فراهم می آورد. همچنین بررسی وضعیت آزادی مطبوعات در ارتباط با این روز، بویژه در کشورهایی که در این زمینه ضعیف عمل کرده اند یکی دیگر از فعالیت های مهم نهادهای بین المللی را تشکیل میدهد.
بیانیه رسمی ایالات متحده آمریکا در سال 2009 خطاب به سازمان امنیت و همکاری اروپا (او اس سی ای) به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات بیانگر تعهد این کشور بر پشتیبانی از آزادی بیان و مطبوعات در سطحی بین المللی است. در بخشی از این اعلامیه چنین آمده است: “در این هفته ما روز آزادی مطبوعات رابرگزار می کنیم. ما با این اقدام بر قدرشناسی و تحسین خود از دست اندر کاران رسانه ها در سراسر جهان برای خدمات مردمی آنها، تاکید می ورزیم. ما در این روز همچنین کسانی را که در راه آشکار ساختن حقیقت در معرض آزار قرار گرفته، به زندان افتاده، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و یا کشته شده اند، به یاد می آوریم. دست اندر کاران رسانه ها در سراسر جهان، نه تنها در مناطق جنگی، خود را در معرض خطر قرار می دهند. در شماری از کشورها در سراسر گیتی روزنامه نگاران هنگامی که بر راهروهای تاریک فساد دولتی نور می تابانند، نابردباری ها را فاش می کنند یا به گونه دیگری ناخشنودی قدرتمندان را که در صدد پنهان ساختن چیزی هستند فراهم می آورند، جان خود را به طور روزانه به خطر می اندازند. واقعیت زشت و ناپذیرفتنی این است که آنها که روزنامه نگاران را می کشند، آنهایی که صداهای حیاتی برای دموکراسی و آزادی را خاموش می کنند، در بیشتر و بیشتر اوقات هیچ بهایی به خاطر آن نمی پردازند.”
البته در این نوشتار کوتاه مجال بررسی ریشه های مدرن آزادی مطبوعات که تا حد زیادی مرهون جنگ استقلال در آمریکا و تدوین قانون اساسی آن است، و یا بررسی رویدادهای انقلاب فرانسه و تاثیرات آن بر قوانین آزادی مطبوعات وجود ندارد. اما اشاره به متمم اول قانون اساسی آمریکا بیانگر تعهد عملی بنیانگذاران این کشور به آزادی بیان و مطبوعات است. آنها به خوبی به اهمیت مطبوعات آزاد برای پیشبرد ارزشهای مردم سالارانه آگاه بودند. گفتنی است، “مُتمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا حق آزادی بیان و مطبوعات را تضمین کرده است. در این متمم آمده است:”کنگره نباید قانونی را وضع کند که آزادی بیان و یا مطبوعات را محدود میکند.” بندهای مربوط به آزادیهای بیان و مطبوعات در این متمم، این مفهوم را به خواننده القاء می کنند که مقامات دولتی به هیچ وجه حق ندارند در روند گفتگوها و مباحث مدنی و اجتماعی شهروندان محدودیت ایجاد کنند. مطبوعات آزاد و حق آزادی بیان، به عنوان پایه و نمادی مهم در روند سیاست گذاریهای ایالات متحده دوام و قوام یافته است. ”
تلاشهای نهادهای مدافع حقوق بشر در سطح جهان، پیشرفت در حوزه علوم ارتباطاتی، افزایش روز افزون سطح آگاهی شهروندان جهان، و همچنین حضور هشیارانه خبرنگاران شهروند، و بلاگ نویسها تا حدی عرصه را بر ناقضان آزادی مطبوعات تنگ تر ساخته است. اما با این وجود، کمتیه حمایت از خبرنگاران در گزارش سال 2012 خود، کشته شدن 17 خبرنگار را تائید کرده است. هنوز تا دست یابی به آزادی کامل مطبوعات، بیان، و قلم در کلیه کشورهای جهان راه درازی باقی است، اما دست یابی به این مهم روزی با تلاش همگان ممکن خواهد شد. با مراجعه به این پیوند میتوانید نمودارهای مربوط به قتل، حبس، پیگرد و یا مفقود شدن خبرنگاران را در برخی از کشورهای جهان مشاهده کنید. روز آزادی مطبوعات بر تمام خبرنگاران جهان خجسته باد.
تفاوتها و شباهتهای فرهنگی یکی از موضوعات مورد علاقه جامعه شناسان متمرکز بر موضوع مهاجرت بوده و هست. این موضوع اما این روزها به مدد توسعه امکانات رسانه ای و ارتباطی روز به روز کمرنگ تر می شود و مهاجران و مسافران سرزمینهای جدید دیگر مانند گذشته با شوک فرهنگی عمیق و چالشی همه جانبه همانند ورود گالیور به سرزمین لی لی پوتها مواجه نمی شوند. تلویزیونهای ماهواره ای و اینترنت این امکان را کمابیش برای همه مردمان جهان فراهم آورده است که اطلاعات و دانسته هایی از دیگر فرهنگها و آداب و رسوم به دست بیاورند.

- در حال حاضرتنها یک فرهنگ و تمدن در جهان وجود دارد و آن نیز فرهنگ و تمدن انسانی می باشد و تمامی این مرزها، زبان های مختلف و تفاوت ها و تبعیض ها، ساخته دست بشر می باشند و باید روزی از میان برداشته شوند
در این میان مهاجران، دانشجویان و دیپلماتها با توجه به امکانات رسانه ای و توسعه ارتباطات جمعی بسیار بیشتر درباره فرهنگ جامعه میزبان می دانند و اطلاعات جامع تری درباره تفاوتهای فرهنگی و اختلافات سلیقه ای می دانند درحالیکه برخی از جامعه شناسان این روزها معتقدند که شکافهای عمیق فرهنگی سده ها و حتی دهه های گذشته به مدد توسعه وسایل ارتباط جمعی و فرایند جهانی شدن درحال کمرنگ شدن است و تقریبا تمام جوامع توسعه یافته یا درحال توسعه جهان ارزشها و آرمانهای تقریبا مشابه و یکسانی دارند و به صورتی ناخودآگاه درحال کاستن از تفاوتها و یا حتی درونی کردن بعضی از نقاط افتراق دارند.
این درحالی است که بسیاری از چهره ها و شخصیتهای مطرح و برجسته جهانی و ملی معتقدند که مردمان جهان به سمت هم گونی بیشتر پیش می روند
کم نیستند کسانی که میگویند در حال حاضرتنها یک فرهنگ و تمدن در جهان وجود دارد و آن نیز فرهنگ و تمدن انسانی می باشد و تمامی این مرزها، زبان های مختلف و تفاوت ها و تبعیض ها، ساخته دست بشر می باشند و باید روزی از میان برداشته شوند.
تفاوتهای فرهنگی اغلب ریشه در باورها، ادیان، مذاهب و حتی رسوم کهن دارند درحالیکه آنچه دراین میان تمامی این فرهنگهای مختلف و متفاوت را به هم پیوند می دهد باور به ارزشهای مثبت و سازنده و احتراز از بدی ها و پلشتی ها است. تفاوتهای فرهنگی ممکن است باعث بعضی از تفاوتها در نوع نگاه و برخورد در بعضی از مسایل جزیی شوند اما تفاوت عمده در کلیات و ارزشهای نهادینه از محالات است. محال ممکن است که دروغ و دزدی در یک فرهنگ پسندیده تلقی شود یا اینکه یک کاری که از لحاظ همه مردمان جهان زشت و ناپسند به شمار می رود، در فرهنگی دیگر امری پذیرفته یا حتی مورد ستایش قلمداد شود.
انسانها آرمانهای متنوعی دارند که گاه با يکديگر در تضاد قرار می گیرند اما آنچه اهميت دارد این است که بتوان از ارزشهای اصولی محافظت کرد. تایید این نکته که این تنش ها، و حتی تضادها، در هر جامعه وجود دارد تاکیدی بر این نکته است که می توان با اندکی مدارا و مطالعه بر تفاوت های بین فرهنگی فايق آمد.
براین اساس خرد و معرفت متعلق به تمامی انسان ها می باشد. ممکن است امروزه غرب از لحاظ تکنولوژیکی از شرق برتر باشد، اما در زمانی نه چندان دور، این شرق بوده است که سرچشمه خرد و فرزانگی و خاستگاه تمامی مذاهب بشری بوده است و این موضوعی است که ما باید همواره به یاد داشته باشیم و از آن درس بیاموزیم؛ با گذشت زمان و طی یک قرن و یا چندین قرن، مراکز تمدن جهان، تغییر می کنند. اما آن چه که ثابت و بدون تغییر باقی می ماند، انسانیت و طبیعت بشری می باشد. همگی ما در جستجوی زندگی بهتری، سرشار از عشق و زیبایی می باشیم و این حقیقتی است که در طول تاریخ در مورد هر انسانی صدق می نماید.
پیشینه
کشاورزی زیستی یا (ارگانیک) کهن ترین روش کشاورزی در تاریخ جهان محسوب میشود. گفتنی است تا دوران پس از جنگ دوم جهانی، در حوزه کشاورزی از مواد شیمیایی که از نفت خام بدست می آید استفاده نمی شد. نسل های پیشین، کشاورزی را به شکل زیستی آن، و بدون استفاده از کودها و مواد شیمیایی که از آنها بمنظور نابود ساختن حشرات و آفت ها استفاده میشود، انجام میدادند. در دوران جنگ دوم جهانی، بسیاری از ظرفیتهای کشاورزی و تولیدی کشورهای درگیر در معرض نابودی قرار گرفت، زیر ساختهای اساسی این کشورها تقریباً نابود شدند، و جمعیت آنها با خطر گرسنگی و کمبود مواد غذایی روبرو بودند. در این میان، رشد جمعیتی این کشورها در دوران پس از جنگ، بهمراه عامل افزایش تقاضا موجب شد بسیاری از این کشورها، از تکنولوژی های بدست آمده در دوران جنگ برای افزایش ظرفیت تولید کشاورزی خود بهره برداری کنند. برای نمونه، میتوان از نيترات آمونيوم نامبرد که از آن در دوران جنگ برای تولید مواد منفجره و ساخت گلوله استفاده میشد، اما پس از پایان جنگ، از این ماده شیمیایی در ساختن کودهای شیمیایی نیترات آمونیوم استفاده شد. (نیترات آمونیوم— تركيب شيميایی است با فرمول NH4NO3 که در دما و فشار محيط به صورت ذرات كريستال جامد يافت مي شود. از اين ماده به گونه ای گسترده، به عنوان كود در كشاورزی استفاده مي شود).
رشد چشمگیر در حوزه تولیدات کشاورزی
رشد چشمگیر فناوری های مُدرن در دوران پس از جنگ جهانی دوم، دستاوردهای فراوانی در زمینه اقتصادی برای جوامع انسانی بهمراه داشته است. اما همزمان، استفاده بی رویه از کودها و مواد شیمیایی در حوزه کشاورزی، آسیبهای زیادی نیز بر اکوسیستم و روند تعادل زیست محیطی وارد آورده است. فرآیند استفاده از کودها و سموم شیمیایی سبب آلودگی خاک شده، میزان اسید خاکها را افزایش داده، و آبهای زیر رمینی و آبهای روان را آلوده می کند. خوشبختانه، کشاورزی زیستی تلاش دارد با بهره برداری سیستماتیک از پیشرفتهایی که در دهه های اخیر در حوزه کشاورزی بدست آمده، از جمله تولید محصولات جدید با استفاده از روشهای کشاورزی دقیق، و بهره برداری از ماشین آلات پیشرفته سطح تولیدات خود را با کیفیت مرغوب افزایش بدهد. همزمان نوعی نگرش تازه در این حوزه به چشم میخورد. این رویکرد بر استفاده بهینه از پیشرفتهای نامبرده متمرکز شده بدون آنکه از روشهای کشاورزیی پیروی کند که بر طبیعت و جوامع تاثیراتی منفی داشته است. کشاورزان زیستی (ارگانیک) به جای استفاده از کودهای شیمیایی، از روشهای سُنتی مانند تغییر کاشت محصولات بصورت دوره ای، پوشاندن محصولات، و باروی خاک از راه استفاده از بذرهای کاملاً طبیعی استفاده می کنند. همچنین، یکی دیگر از شیوه های مرسومی که کشاورزان زیستی مورد استفاده قرار میدهند اتکاء بر روشهای بیولوژیکی، فرهنگی، و فیزیکی بمنظور جلوگیری از گسترش آفت ها در زمین های زیرکشت است. همزمان تلاش میشود جمعیت آندسته از حشراتی که از نظر طبیعی برای محصولات مفید هستند افزایش بیابد. گفتنی است، ارگانیزمهای تغییر یافته ژنتیک (جی ام او) با استفاده از داده های مصنوعی (هم نهشتی) تولید میشوند، و بر همین اساس خطرات و ریسکهای ناشناخته ای را متوجه محیط خواهند کرد. استفاده از بذز، نهال و یا محصولات مقاوم شده از راه استفاده از مواد شیمایی در کشاورزی زیستی ممنوع است.
در سال ۱۹۸۵ میلادی، نخستین برآورد علمی از مزارع زیستی و سطح زیرکشت آنها در اشلی جهانی صورت گرفت. از آن پس تاکنون، تعداد زیر کشت مزارع زیستی در جهان روندی رو به بالا داشته است. یکی از عوامل این روند را میتوان تقاضای روزافزون برای محصولات زیستی در جهان دانست. استرالیا، برزیل، و قاره اقیانوسیه در میان کشورهایی که اقدام به کشت زیستی نمودهاند بیشترین میزان سطح زیر کشت را به خود اختصاص داده اند. البته منطقه اقیانوسیه با 12.1 میلیون هکتار زمین های زیر کشت که از آن بمنظور کشاورزی ارگانیک استفاده میشود در این حوزه مقام نخست را به خود اختصاص داده است. اما کشورهای آفریقایی دارای کمترین میزان سطح زیر کشت در حوزه تولید محصولات زیستی هستند.
در این میان، برخی دیگر از کارشناسان کشاورزی زیستی و مسائل مربوط به محیط زیست بر این باورند که روشهای کشاورزی زیستی را میتوان به گونه ای علمی با کشاورزی مبتنی بر فنآوری های مدرن ادغام کرد. این رویکرد در مقاله ای که توسط کاترین مکانل، عضو هیئت تحریریه برنامه های اطلاعات بین المللی وزارت امور خارجه منشتر شده مورد بررسی قرار گرفته است. “پاملا رونالد و آدام چاک نویسندگان مشترک کتاب میز فردا:کاشت ارگانیک، ژنتیک و آینده غذا هستند. این کتاب جدید استدلال می کند که ترکیبی از کاشت ارگانیک و فن آوری زیستی می توانند نیازهای غذائی جهان را تامین کنند. رونالد متخصص گیاه شناسی، در دانشگاه کالیفرنیا- دیویس و آدام چاک یک کشاورز با 30 سال سابقه تولید محصولات ارگانیک، باید چیزهائی در باره ترکیب مناسب این روش ها بدانند – آنها 15 سال است که با یکدیگر ازدواج کرده اند. رونالد در 21 ژوئن در نشست سازمان آمریکائی برای پیشرفت علوم گفت: “ما می خواهیم خوانندگان تفاوت بین حقیقت و تصور را تشخیص دهند. “قطب بندی مباحثات فن آوری بذر در مقابل فعالیت های کاشت” بحث را از مسیر چالش برای ایجاد” سیستم کشاورزی بهداشتی و مولد خارج می نماید.” رونالد گفت با جمعیت جهان که انتظار می رود در سال 2050 به 9.2 میلیارد نفر بالغ گردد، کشاورزان باید” تولیدات غذائی خود را برای پاسخ گوئی به نیاز ها، دو یا سه برابر نمایند. اگر ما می خواهیم جمعیت رو به رشد را به روشی منطبق بر محیط زیست تغذیه کنیم، کشاورزی نیازمند کمک دسته جمعی ما و استفاده از کلیه ابزار مناسب است. ”
لازم است دانشمندان و کارشناسان جنبه های مثبت و منفی، و همچنین میزان سود و زیان هر یک از این روشهای کشاورزی را ارزیابی کنند، و با توجه به جمعیت رو به رشد جهان، راهکاریی مناسب برای برآورد کردن نیازهای غذایی مردم جهان بکار بگیرند. چالش مهم در این میان یافتن راهکاری متعادل است که بقول مثل معروف فارسی “نه سیخ را بسوزاند و نه کباب را”.
خواندن هر روزه مطالب و مطلع شدن از حال و روز دوستان و آشنایان از طریق سایتهای اجتماعی این روزها به یک کنش فعال روزانه بسیاری از کاربران بدل شده است. بسیاری از شهروندان دنیای مجازی هر روز در کنار سرزدن به پست الکترونیکی شان و مرور سرفصل اخبار، حتما سری هم به فیس بوک می زنند و چند دقیقه ای به بررسی احوال دوستان می پردازند. جوانان بیشتر نقاط جهان دچار چنین عادتی شده اند فرقی هم نمی کند که در اندونزی از خواب بیدار شوند یا در مسکو. در حومه واشنگتن کار کنند یا در اداره ای در قلب تهران. چه مای اسپیس را ترجیح بدهند و چه فیس بوک یا هر نوع سایت اجتماعی دیگر، هر کس چند دقیقه ای در روز (دست کم یک بار) را صرف سلام و احوالپرسی با دوستانش می کند. این عادت که ” تحرک در شبکۀ اجتماعی” نام گرفته است به عبارت ساده به معنی تعامل و ایجاد محافل اجتماعی از طریق اینترنت است.
این قابلیت یگانه شبکه های اجتماعی باعث شده است که جنبه های جدیدی از روابط اجتماعی شکل گیرد که تا پیش از این تصور آن ممکن نبود. در اوان ظهور شبکه های اجتماعی بسیاری بیم آن را داشتند که این شبکه های اجتماعی باعث کاهش تعاملات اجتماعی رو در رو و چهره به چهره شود و افراد را به سمت تعاملات هر چه مجازی تر سوق دهد اما این روزها با توسعه تلفنهای همراه و تبلت ها همچنین استفاده از سیستم جهانی مکان یابی (GPS) و نرم افزارهای مرتبط آن مردم می توانند دوستان بیشتری را ملاقات کنند. با استفاده از این سیستم از دوستان خود باخبر شده و با آنانی که در فاصله ای نزدیک قرار دارند، ملاقات کنند. در عوض گفتگوی تلفنی با دوستی از خانه، در یک وقت کوتاه می شود فهمید کدامیک از دوستان در نزدیکی است و به آسانی با آن ها قرار دیدار گذاشت یا دقایقی را در قهوه خانه ای محلی سپری کرد. این امکانات در کنار رهیافت میکرو بلاگینگ که توییتر بارزترین نماد آن است در حال تغییر سریع رفتارهای دوسویه اجتماعی و ایجاد تحول در ساختار زندگی امروز است.
وجود فن آوری شبکه های اجتماعی، مانعی به نام مرزهای جغرافیایی را برای جوانانی که به دنبال اطلاعات مربوط به برنامه های تحصیلی یا تماس با هم سن و سال های خود هستند، از میان برداشته است. بسیاری از دانشجویان در سراسر جهان برای تحقیق در مورد تحصیل در خارج از کشور و کسب اطلاعات از افراد باتجربه، به طور فزاینده ای از تارنماهایی مانند فیس بوک استفاده می کنند. این فن آوری شیوۀ مؤثری برای حفظ ارتباط با دوستان در خارج و یافتن رفقای تازه نیز به شمار می رود.
فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی به ابزار تبلیغاتی سیاستمداران نیز تبدیل شده است. استفاده موثر از نقش شبکه های اجتماعی به طور جدی و فزاینده ای در اولین دور انتخابات پرزیدنت اوباما مورد توجه و استفاده قرار گرفت. در حال حاضر تقریبا تمامی سیاستمداران آمریکایی و کارپردازان رسانه ای و تبلیغاتی شان به شبکه های اجتماعی به عنوان ابزاری موثر برای پیشبرد اهداف و برنامه هایشان نگاه می کنند. در صفحه فیس بوک نامزدهای نمایندگی مجلس کاربران می توانند از اینکه نامزدشان از علاقمندان باب دایلان و فیلم جنگ ستارگان است مطلع شوند.
ممکن است این سوال نیز در ذهن شما مطرح باشد که آیا پدید آورندگان آمریکایی شبکه های اجتماعی چون فیس بوک و مای اسپیس می دانستند که مخلوقشان که در آن مردم جوک، عکس و پیام های شخصی را با هم رد و بدل می کردند ممکن است روزی تبدیل به یک ابزار تشکیلاتی قدرتمند برای گروه های سیاسی در سراسر جهان شود؟ پاسخ این سوال یک نه قاطع است. درحالیکه این روزها تارنما هایی مانند فیس بوک را هر کس و در هر کجا می تواند تدوین و تصحیح کند- یکی از 80 میلیون کاربر آن در پهنۀ جهان می تواند با گروهی از طرفداران یک فیلم آشنا شود و یا مردم را به یک مهمانی چند روزه دعوت کند، بعضی ها با یک هدف سیاسی به جمع آوری کمک مالی از سوی هزاران تن اهدا کننده می پردازند ، یا تظاهرات دسته جمعی ترتیب می دهند.
در یک بعد از ظهر ماه ژانویه، یک مهندس جوان راه و ساختمان اهل کلمبیا که از خشونت در کشورش جانش به لب رسیده بود، در فیس بوک گروهی برای اعتراض به ارتش انقلابی کلمبیا (FARC) درست کرد، تا شب که به خانه رسیده بود 1500 نفر به این گروه ملحق شده بودند. در 4 مه، “روز عدم اطاعت مدنی” در جهت استقلال این کشور و هم زمان با سالروز هشتاد سالگی تولد حسنی مبارک ایجاد شد. اگر چه انتساب این حرکت های مردمی به فیس بوک و توییتر وچه تسمیه ای نادرست است اما می توان گفت که فیس بوک، توئیتر، پیامک های تلفنی، و سایر فن آوری های ارتباطی نقش اصلی را در دستیابی به این موفقیت ایفا کردند. پیشرفت های فن آوری جدید مجموعه واقعی از ابزارهای جدیدی را در اختیار این افراد قرار داد تا به وسیلۀ آن بتوانند اطلاعات رد و بدل کنند، نظرات شان را به اطلاع هم برسانند، سازماندهی کنند و از منافع شان طرفداری کنند.
به طور خلاصه، فن آوری به تنهایی چیزی را حل نکرد اما وقتی این فن آوری توسط افراد و سازمان هایی که برای ایجاد تغییرات اجتماعی تلاش می کردند به کار گرفته شود می تواند متحد قدرتمندی باشد. و در عین حالی که این فن آوری به تنهایی نمی تواند تغییرات اجتماعی را ایجاد کند، فن آوری ارتباطات قابلیت عظیمی برای پرورش و تقویت جامعۀ مدنی دارد. بهره گیری از فن آوری های نوین ارتباطی و شبکه های اینترنتی اجتماعی دیگری مثل بلاگز ، یوتوب و مای اسپیس در بخشهایی از آفریقا که مردم از بسیاری از امکانات اولیه محرومند نیز ریشه دوانده است و بسیاری از آفریقایی ها به درک این نکته نائل آمده اند که شبکه های اجتماعی ابزارهایی سودمند برای گسترش تغییر و تحول هستند. یک گروه فیس بوک با عنوان “این افریقایی می تواند” شهروندان را برای تبادل آراء و تشویق حضور فعال در روند توسعه به یکدیگر پیوند می دهد . درمبارزه نوین مردم نیجریه با نام ” نیجریه بیدار شو” از شبکه های اجتماعی برای دسترسی به نیجریه ای های مقیم خارج جهت جلب توجه به تأسیسات زیربنایی ناکافی برق و نیاز به تغییر و تحول استفاده شد. آنان از طریق یک سایت فیس بوک ، توئیتر و بلاگز ، یک جامعه جهانی واقعی برای اقدام درباره این مسأله دور هم جمع کردند.
کار آفرینی و ایجاد زمینه هایی تازه برای کسب و کار و افزایش مهارتهای حرفه ای نیز از دیگر مزیتهایی است که به واسطه شبکه های اجتماعی می توان در تعمیق و گسترش آن نقشی فعال ایفا کرد. درحال حاضر اغلب شرکتهای بزرگ در فیس بوک صفحه دارند و محصولات و خدماتشان را توئیت می کنند. کارآفرینان جوان و شرکتهای کوچک نیز از طریق امکانات شبکه های اجتماعی به راحتی می توانند به مخاطبان و جامعه هدف خود نزدیک شده و زمینه ارتباط و تجارت را ایجاد کنند. امکانات شبکه های اجتماعی باعث شده است تا هزینه اولیه تاسیس، راه اندازی و تبلیغات به نحو چشمگیری کاهش یابد و نهادهای سریع التاسیس یا استارت آپ با سرمایه اولیه کوچک یا محدود به راحتی بتوانند راه خود را به بازار و مشتریان خود بیابند. خدمات محلی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در حال حاضر دکه های فروش غذا و شیرینی سیار با استفاده از شبکه های اجتماعی برنامه تردد و فروش روزانه خود را به مشتریانشان اعلام می کنند و فروش بسیار بهتری نسبت به گذشته دارند. یک فروشنده کیک فنجانی در واشنگتن با ارسال توئیت روزانه با استفاده از تلفن همراهش مسیر فروش روزانه و ساعتهای توقفش را به مشتریان پر و پا قرصش اعلام می کند.















Facebook
twitter